
هر بهـاري كهرسد ، ساز تولد دارد عشـق و گـــرما و صفــا ، روح مولد دارد زايــش ابــر بهــار ، هــديه باران دارد به زمين ، باغ و درخت ، بــار فراوان دارد پسِ زردي و سپيـدي همه جا سرسبز است سبزي و عطر بهـار ، آيت عشقي سبز است هر كه ره توشـه خود را به سفر راست كند هركسي فكر سفر، كيسـه خود ماست كند فصل شـادي و سفـر ، رويت خويشاوندان فصل گـرماي دل و ياري هم ، دلبنـــدان هر بهاري كهرسدموج الهي دارد مـوج خلقت ، ره عشـق ، ذات رهايي دارد هر بهــار، آيت يك خالقِ قدرتمند است آيت تازگي و سبـزي و عشق ، پيوند است خالق هر سال تــرا رخصت زايش دادست اينچنين گاه بهـــار، وقت نمايش دادست با نمــايش به ه...
ادامه مطلب
قلب را آزرده ام با حال زارم در جوانی اینک اما تازه کردم قلب را با یار آنی زندگی را تازه کردم عشق را حیران نمودم با دلم آغاز کردم زندگی را با جوانی...
ادامه مطلب
ماه مرداد است و خرمای جنوب ماه گرما و برنجهای شمال پشت دهقان را که از صبح تا غروب می چکد در مزرعه ، اینک بمال بر پدرها ، مادران ، بدرود گو عاشقان رفته را گو با کمال ای پدر پیراهن خیست چه شد؟ زندگیم را تو کردی پر ز مال مادرم قدر تو را در روزگار لحظه لحظه دارمش لحظه به سال آسمان عاشقانت شاد باد روحتان گردد ز شادی مالمال ...
ادامه مطلب