هر بهـاري كه رسد ، ساز تولد دارد
عشـق و گـــرما و صفــا ، روح مولد دارد
زايــش ابــر بهــار ، هــديه باران دارد
به زمين ، باغ و درخت ، بــار فراوان دارد
پسِ زردي و سپيـدي همه جا سرسبز است
سبزي و عطر بهـار ، آيت عشقي سبز است
هر كه ره توشـه خود را به سفر راست كند
هركسي فكر سفر، كيسـه خود ماست كند
فصل شـادي و سفـر ، رويت خويشاوندان
فصل گـرماي دل و ياري هم ، دلبنـــدان
هر بهاري كه رسد موج الهي دارد
مـوج خلقت ، ره عشـق ، ذات رهايي دارد
هر بهــار، آيت يك خالقِ قدرتمند است
آيت تازگي و سبـزي و عشق ، پيوند است
خالق هر سال تــرا رخصت زايش دادست
اينچنين گاه بهـــار، وقت نمايش دادست
با نمــايش به همـه فرصت پايش دادست
اين همه وقت و زمان ، گاه نيـايش دادست
همه عمر به تو وقت ستــــايش دادست
گر رسيدي به بهار ، رخصت زايش دادست
8 اسفند 95
فرارسيدن بهار 96 مبارك باد
برچسب: بهار,
نویسنده: رضا فلاح